Narrator
Hello, this is AJ here.
سلام، من ایجی هستم.
Narrator
We are again for our next lesson now this lesson once again is based on a Small excerpt a small section from the book the four-hour workweek by Tim Ferriss Again, I highly recommend this book.
ما دوباره برای درس بعدی خود آمادهایم. این درس بار دیگر بر اساس گزیدهای کوچک از بخش کوچکی از کتاب «هفته کاری چهار ساعته» نوشته تیم فریس است. باز هم، من این کتاب را اکیداً توصیه میکنم.
Narrator
It's a fantastic book just a great book.
این یک کتاب فوقالعاده است، فقط یک کتاب عالی.
Narrator
I love it and This lesson is called adventure one of my favorite words in fact adventure
من عاشقشم و این درس اسمش ماجراجوییه، در واقع یکی از کلمات مورد علاقه من ماجراجوییه.
Narrator
and in this section Tim Ferriss talks about what he calls a DD for adults Now it's a bit of a joke because a DD Means attention deficit disorder You don't need to understand that but what it means basically is it's children who cannot concentrate So usually it's something for children and it's a child who cannot concentrate and usually this happens in school, right?
و در این بخش تیم فریس در مورد چیزی که او آن را اختلال کمتوجهی-بیشفعالی برای بزرگسالان مینامد صحبت میکند. حالا کمی شوخی است چون اختلال کمتوجهی-بیشفعالی به معنای اختلال کمتوجهی است. لازم نیست این را بفهمید، اما اساساً به این معنی است که کودکانی هستند که نمیتوانند تمرکز کنند. بنابراین معمولاً این چیزی برای کودکان است و کودکی است که نمیتواند تمرکز کند و معمولاً این اتفاق در مدرسه میافتد، درست است؟
Narrator
They can't concentrate and so the doctors or this the school or the teachers they decide Your child has a DD Your child has a problem.
آنها نمیتوانند تمرکز کنند و بنابراین پزشکان یا این مدرسه یا معلمان تصمیم میگیرند که فرزند شما اختلال یادگیری دارد. فرزند شما مشکل دارد.
Narrator
He can't concentrate Now in my opinion, this is mostly a bullshit
اون نمیتونه تمرکز کنه، حالا به نظر من، این بیشترش چرت و پرته.
Narrator
Diagnosis is mostly a bullshit problem because the real problem is the child is bored because the school sucks So in my opinion a DD is actually quite healthy healthy children get a DD because they're bored in school Because the schools suck so usually it's a teaching problem.
تشخیص بیماری بیشتر یک مشکل مزخرف است، چون مشکل اصلی این است که بچه حوصلهاش سر رفته چون مدرسه افتضاح است. بنابراین به نظر من، یک کودک دارای اختلال شخصیت مرزی در واقع یک کودک کاملاً سالم است. بچههای سالم به خاطر اینکه در مدرسه حوصلهشان سر رفته، دچار اختلال شخصیت مرزی میشوند، چون مدارس افتضاح هستند، بنابراین معمولاً مشکل از آموزش است.
Narrator
In fact, in my opinion Always 100%
در واقع، به نظر من همیشه ۱۰۰٪
Narrator
Teachers and the school are responsible You don't blame the child.
او درباره مدرسه، بیحوصلگی بچهها و مسئولیت معلمها صحبت میکند.
Narrator
You don't blame the student even if it's an adult student Gotta take responsibility.
حتی اگر دانشآموز بزرگسال باشد، او را سرزنش نکنید. باید مسئولیت را بپذیرید.
Narrator
So anyway, this a DD thing he's kind of joking about this, but he has a different Definition for a DD for adults not for children.
خب، به هر حال، این یه چیز مربوط به DD هست که یه جورایی داره در موردش شوخی میکنه، اما تعریفش از DD برای بزرگسالان متفاوته نه برای بچهها.
Narrator
He calls it adventure deficit disorder Deficit means you don't have enough
او به آن اختلال کمبود ماجراجویی میگوید. کمبود یعنی به اندازه کافی نداری.
Narrator
Disorder is like a disease.
اختلال مانند یک بیماری است.
Narrator
So a adult a DD means Adults who don't have enough adventure in their life.
بنابراین یک بزرگسال با اختلال شخصیت مرزی به معنای بزرگسالانی است که در زندگی خود ماجراجویی کافی ندارند.
Narrator
They don't have enough adventure in their life and Tim Ferriss believes this is a very serious disease that most adults have So what he's saying is most adults are damn boring They're boring.
آنها به اندازه کافی در زندگیشان ماجراجویی ندارند و تیم فریس معتقد است که این یک بیماری بسیار جدی است که اکثر بزرگسالان به آن مبتلا هستند. بنابراین منظور او این است که اکثر بزرگسالان واقعاً کسلکننده هستند. آنها کسلکننده هستند.
Narrator
They have no adventure in their life.
آنها هیچ ماجراجویی در زندگی خود ندارند.
Narrator
They have no excitement in their life And I agree most of the adults I have met are boring.
آنها هیچ هیجانی در زندگی خود ندارند و من موافقم که بیشتر بزرگسالانی که دیدهام کسلکننده هستند.
Narrator
There's no adventure in their life So Tim Ferriss talks about getting more adventure into your life Not just having exciting goals, but having your entire life be an adventure Means you're trying new things.
هیچ ماجراجویی در زندگی آنها وجود ندارد، بنابراین تیم فریس در مورد وارد کردن ماجراجویی بیشتر به زندگی شما صحبت میکند. نه فقط داشتن اهداف هیجانانگیز، بلکه اینکه تمام زندگی شما یک ماجراجویی باشد. به این معنی است که شما چیزهای جدیدی را امتحان میکنید.
Narrator
You're growing you're doing difficult things sometimes sometimes scary things, but exciting, too So let me read this section and then I'll talk more about it
او میگوید حالا بخشی از متن را میخواند یا درس را شروع میکند.
Narrator
Adventure deficit disorder Somewhere between college graduation and your second job a Chorus of people enters your internal dialogue in your mind in your head They say Be realistic and stop pretending life isn't like the movies stop dreaming
اختلال کمبود ماجراجویی جایی بین فارغالتحصیلی از دانشگاه و شغل دومتان، گروهی از افراد وارد گفتگوی درونی شما در ذهنتان میشوند، میگویند واقعبین باشید و از تظاهر به اینکه زندگی مثل فیلمها نیست دست بردارید، از رویاپردازی دست بردارید.
Narrator
if You're five years old and you say you want to be an astronaut your parents tell you that you can be anything you want to be it's harmless like telling a child that Santa Claus exists if You're 25 and you announce that you want to start a new circus The response is quite different
اگر پنج ساله باشید و بگویید که میخواهید فضانورد شوید، والدینتان به شما میگویند که میتوانید هر چیزی که میخواهید باشید. این بیضرر است، مثل این است که به یک کودک بگویید بابانوئل وجود دارد. اگر ۲۵ ساله باشید و اعلام کنید که میخواهید یک سیرک جدید راه بیندازید، پاسخ کاملاً متفاوت است.
Narrator
People say be realistic become a lawyer become an accountant or a doctor have babies and Raise your babies to repeat the same cycle If you do manage to ignore all the doubters and you start your own business Adventure deficit disorder does not disappear.
مردم میگویند واقعبین باش، وکیل شو، حسابدار یا پزشک شو، بچهدار شو و بچههایت را بزرگ کن تا همین چرخه تکرار شود. اگر موفق شوی همه شکاکان را نادیده بگیری و کسب و کار خودت را راه بیندازی، اختلال کمبود ماجراجویی از بین نمیرود.
Narrator
It just takes a different form
فقط شکل دیگری به خود میگیرد
Narrator
For example when I started my own company in 2001 it was with a clear goal in mind.
برای مثال، وقتی من شرکت خودم را در سال ۲۰۰۱ تأسیس کردم، هدف مشخصی در ذهن داشتم.
Narrator
My goal was to make $1,000 per day and My goal was to make $1,000 per day from passive income To make money whether I was banging my head on a computer or cutting my toenails on the beach This business was to be an automated source of cash flow But if you look at my chronology, it is obvious that this didn't happen until a meltdown forced it Despite the income why Well, my goal wasn't specific enough.
هدف من این بود که روزی ۱۰۰۰ دلار درآمد داشته باشم و هدف من این بود که روزی ۱۰۰۰ دلار از درآمد غیرفعال کسب کنم. چه سرم را به کامپیوتر بکوبم و چه ناخنهای پایم را در ساحل کوتاه کنم، قرار بود پول دربیاورم. این کسب و کار قرار بود یک منبع خودکار برای جریان نقدی باشد. اما اگر به وقایعنگاری من نگاه کنید، واضح است که این اتفاق تا زمانی که یک بحران مالی آن را مجبور نکرد، نیفتاد. صرف نظر از درآمد، چرا؟ خب، هدف من به اندازه کافی مشخص نبود.
Narrator
I Had not defined alternative activities that would replace the initial workload
فعالیتهای جایگزینی که جایگزین حجم کار اولیه شوند را تعریف نکرده بودم.
Narrator
Therefore I just continued working even though there was no financial need.
بنابراین، با وجود اینکه هیچ نیاز مالی وجود نداشت، به کارم ادامه دادم.
Narrator
I Needed to feel productive and I had no other activities This is how most people work until death most people think I'll just work until I have a $1,000 or a million dollars and then I'll do what I want
من نیاز داشتم احساس مفید بودن کنم و هیچ فعالیت دیگری نداشتم. این روشی است که اکثر مردم تا زمان مرگشان کار میکنند. اکثر مردم فکر میکنند من فقط تا زمانی که ۱۰۰۰ یا یک میلیون دلار پول داشته باشم کار میکنم و بعد هر کاری که بخواهم انجام میدهم.
Narrator
However, if you don't define the alternative activities that dollar figure will increase indefinitely So that you can avoid the fear inducing uncertainty of Not knowing what to do next This is why both employees and entrepreneurs Become fat men in red BMWs
با این حال، اگر فعالیتهای جایگزین را تعریف نکنید، آن رقم دلاری به طور نامحدود افزایش مییابد تا بتوانید از ترس ناشی از عدم اطمینان ناشی از ندانستن گام بعدی اجتناب کنید. به همین دلیل است که هم کارمندان و هم کارآفرینان تبدیل به مردان چاقی با بیاموهای قرمز میشوند.
Narrator
All right, that's quite a little section there Tim Ferriss has quite strong ideas as you can see about About life and about working and his opinion Working for money is a bad thing You want to work for passion you want to work for Excitement you want to have a life full of passion and excitement your life should not be dominated by Trying to get money
بسیار خب، این بخش نسبتاً کوچکی است. تیم فریس ایدههای بسیار قویای دارد، همانطور که میتوانید در مورد زندگی و کار کردن و نظر او ببینید. کار کردن برای پول چیز بدی است. شما میخواهید برای شور و اشتیاق کار کنید. شما میخواهید برای هیجان کار کنید. شما میخواهید زندگیای پر از شور و هیجان داشته باشید. زندگی شما نباید تحت سلطه تلاش برای به دست آوردن پول باشد.
Narrator
But he says what happens is that a lot of times we work and work and work not because we need money Just because we're afraid to do something else.
اما او میگوید اتفاقی که میافتد این است که خیلی وقتها ما کار میکنیم و کار میکنیم و کار میکنیم نه به خاطر اینکه به پول نیاز داریم، فقط به این خاطر که از انجام کار دیگری میترسیم.
Narrator
We don't know what else to do You know, for example a lot of people who retire After they retire they they lose their passion for life.
ما نمیدانیم چه کار دیگری باید انجام دهیم. مثلاً خیلی از افرادی که بازنشسته میشوند، بعد از بازنشستگی شور و شوق زندگی خود را از دست میدهند.
Narrator
They're they're they're very unhappy It seems crazy.
اونا، اونا، اونا خیلی ناراضین. به نظر دیوونگیه.
Narrator
Why are they unhappy?
چرا ناراضی هستند؟
Narrator
They're free
آنها رایگان هستند
Narrator
Well, it's because they don't know what else to do.
خب، به این خاطر است که آنها نمیدانند چه کار دیگری باید انجام دهند.
Narrator
They have no other dreams So what he's saying is that we often work a lot just to avoid thinking about our life Because we have no imagination we've lost our imagination we've lost our dreams so we just focus on work all the time And you know I can relate to this story the story sounds similar to my own story
اونا هیچ رویای دیگه ای ندارن. پس منظورش اینه که ما اغلب زیاد کار می کنیم تا از فکر کردن به زندگیمون فرار کنیم. چون ما هیچ تخیلی نداریم، تخیلمون رو از دست دادیم، رویاهامون رو هم از دست دادیم، بنابراین همیشه روی کار تمرکز می کنیم. و می دونی که من می تونم با این داستان ارتباط برقرار کنم، داستانش شبیه داستان خودمه.
Narrator
Because after about one year after I started my company effortless English Well after one year I was making enough money.
چون حدود یک سال بعد از اینکه شرکتم را راه اندازی کردم، انگلیسی آسان، خب بعد از یک سال، به اندازه کافی پول درمی آوردم.
Narrator
I didn't need to work and Yet I was still on the computer all the time I still do it sometimes on the computer checking the advertising checking the sales all the time.
لازم نبود کار کنم و با این حال هنوز هم همیشه پای کامپیوتر بودم، هنوز هم گاهی اوقات این کار را انجام میدهم، تبلیغات و فروش را چک میکنم.
Narrator
Why am I doing this?
چرا دارم این کار را میکنم؟
Narrator
Well because I haven't Created enough other activities that are exciting and passionate for me now.
خب، چون به اندازه کافی فعالیتهای هیجانانگیز و پرشور دیگری که الان برایم جذاب باشند، خلق نکردهام.
Narrator
I'm doing that now But I have to be careful about this.
الان دارم همین کارو میکنم، اما باید حواسم به این موضوع باشه.
Narrator
I have to be careful that I don't focus on work just to avoid boredom Just to avoid adventure.
باید مراقب باشم که فقط برای جلوگیری از کسالت، روی کار تمرکز نکنم. فقط برای جلوگیری از ماجراجویی.
Narrator
I got to make myself be adventurous That's why I travel all the time.
او سفر بدون برنامهریزی کامل و بدون راهنمای آماده را نمونهای از ماجراجویی میداند.
Narrator
That's why I spend three to four months in Southeast Asia So I break my pattern so I don't just get stuck in the same boring routine doing the same thing all the time I Forced myself to break that every year break it go someplace different than San Francisco and So you need to do that too you got to find some adventure in your life go someplace new find a new crazy goal something strange and wonderful
به همین دلیل است که من سه تا چهار ماه را در جنوب شرقی آسیا میگذرانم، بنابراین الگوی خودم را میشکنم تا فقط در همان روال خستهکننده گیر نکنم و همیشه همان کار را انجام دهم. من خودم را مجبور کردم که هر سال این روال را بشکنم، به جایی متفاوت از سانفرانسیسکو بروم و بنابراین شما هم باید این کار را انجام دهید، باید در زندگی خود ماجراجویی پیدا کنید، به جای جدیدی بروید، یک هدف دیوانهوار جدید پیدا کنید، چیزی عجیب و شگفتانگیز.
Narrator
don't get stuck just working working working and If you have a job where you're forced to work work work all the time, you know get a new job for God's sakes find a new job Even if you start your own company don't let the company own you You own the company the company does not own you make sure You create a company that will give you plenty of free time so that you can have adventure in your life So you can travel or you can learn amazing new things different things Not for money just to learn just to enjoy just for the challenge and the adventure So find other activities outside of work if work is your only focus in life you're gonna become boring That's why I'm taking singing lessons and I'm practicing singing every day because I've always wanted to do music and be a singer So now I'm doing it and it's exciting.
فقط به کار کردن و کار کردن گیر نکنید و اگر شغلی دارید که مجبورید همیشه کار کنید، به خاطر خدا یک شغل جدید پیدا کنید، یک شغل جدید پیدا کنید، حتی اگر شرکت خودتان را راه اندازی می کنید، اجازه ندهید شرکت مالک شما شود، شما مالک شرکتی هستید که شرکت مالک آن نیست، مطمئن شوید که شرکتی ایجاد می کنید که به شما زمان آزاد زیادی می دهد تا بتوانید در زندگی خود ماجراجویی داشته باشید، بنابراین می توانید سفر کنید یا چیزهای جدید شگفت انگیزی یاد بگیرید، چیزهای مختلف، نه برای پول، فقط برای یادگیری، فقط برای لذت بردن، فقط برای چالش و ماجراجویی، بنابراین فعالیت های دیگری خارج از کار پیدا کنید، اگر کار تنها تمرکز شما در زندگی است، کسل کننده خواهید شد. به همین دلیل است که من درس آواز می خوانم و هر روز آواز تمرین می کنم، زیرا همیشه می خواستم موسیقی بخوانم و خواننده شوم، بنابراین اکنون این کار را انجام می دهم و هیجان انگیز است.
Narrator
I love it That's why I travel to Thailand and to Malaysia and why I want to go to Vietnam and to South India And I want to go all over the world Because it's an adventure.
او سفر بدون برنامهریزی کامل و بدون راهنمای آماده را نمونهای از ماجراجویی میداند.
Narrator
I don't know what's gonna happen.
نمیدانم چه اتفاقی قرار است بیفتد.
Narrator
There's always a surprise every day when I do that It's not the same boring routine all the time And so I encourage you to do the exact same thing do something crazy do something different
هر روز که این کار را انجام میدهم، همیشه یک غافلگیری وجود دارد. دیگر همیشه یک روال خستهکننده نیست. بنابراین شما را تشویق میکنم که دقیقاً همین کار را انجام دهید، یک کار دیوانهوار انجام دهید، کار متفاوتی انجام دهید.
Narrator
Bring surprise into your life bring variety into your life bring adventure into your life go find it If you do that you'll find that again your energy and your love for life are going to increase so much So I challenge you go find adventure Have you been just doing the same thing every day every week?
شگفتی را به زندگیت بیاور، تنوع را به زندگیت بیاور، ماجراجویی را به زندگیت بیاور، برو دنبالش بگرد، اگر این کار را بکنی، خواهی دید که دوباره انرژی و عشقت به زندگی خیلی بیشتر میشود، پس من تو را به چالش میکشم، برو دنبال ماجراجویی، آیا هر روز و هر هفته فقط همین کار را انجام میدهی؟
Narrator
Every year after year.
هر سال پس از سال.
Narrator
It's never too late change it break that pattern and just do something crazy and fun and adventurous You will not regret it.
هیچوقت برای تغییر دیر نیست، این الگو را بشکن و فقط کاری دیوانهوار، سرگرمکننده و ماجراجویانه انجام بده، پشیمان نخواهی شد.
Narrator
You'll be so happy you did it and Then make it a habit again and again always be finding new adventures Breaking your patterns anytime you just find yourself doing the same thing again again again Break it and do something different do something new even if it's crazy just do it travel to some new place You've never been and don't just travel don't plan the vacation Go without a guidebook try that You've never been there no guidebook.
از انجامش خیلی خوشحال خواهی شد و بعد آن را به یک عادت تبدیل کن، بارها و بارها، همیشه به دنبال ماجراجوییهای جدید باش، هر زمان که خودت را در حال انجام کاری تکراری یافتی، الگوهایت را بشکن، دوباره و دوباره، دوباره، دوباره، دوباره، دوباره، آن را بشکن و کار متفاوتی انجام بده، کار جدیدی انجام بده، حتی اگر دیوانگی باشد، فقط انجامش بده، به جای جدیدی سفر کن، هرگز نرفتهای و فقط سفر نکن، برای تعطیلات برنامهریزی نکن، بدون کتاب راهنما برو، امتحان کن، هرگز آنجا نبودهای، بدون کتاب راهنما.
Narrator
Oh my god That'll be fun.
خدای من، خیلی خوش خواهد گذشت.
Narrator
That'll be surprising and interesting that'll be adventurous Start some crazy new project or even in your hometown go do something totally different that you've never done before Start breaking those mental patterns, then you'll get more creativity in your life and more energy
این شگفتانگیز و جالب خواهد بود، ماجراجویی خواهد بود، یک پروژه جدید و دیوانهوار را شروع کنید یا حتی در شهر خودتان کاری کاملاً متفاوت انجام دهید که قبلاً هرگز انجام ندادهاید، شروع به شکستن آن الگوهای ذهنی کنید، سپس خلاقیت و انرژی بیشتری در زندگی خود به دست خواهید آورد.
Narrator
All right, I will see you next time I want to hear about your adventures again go to the forums Tell us your adventures What crazy fun amazing things are you doing now?
درس بعدی شما را میبینم.
Narrator
Or have you decided to do soon?
یا تصمیم گرفتهاید که به زودی این کار را انجام دهید؟
Narrator
Tell us tell us so we can become excited.
به ما هم بگو تا هیجانزده شویم.
Narrator
Maybe we'll try it too.
شاید ما هم امتحانش کنیم.
Narrator
Maybe we'll join you I'll see you next time.
درس بعدی شما را میبینم.
Narrator
Bye.
خداحافظ.
Narrator
Bye
خداحافظ.