متن

Narrator
(upbeat music) - The EnglishPod audio review.
مرور صوتی EnglishPod شروع می‌شود.
Narrator
Listen to the meaning, then say the vocabulary word.
به معنی گوش بده، سپس واژه‌ی مربوط را بگو.
Narrator
Processes, services, technology, and people used to attract and keep customers.
فرآیندها، خدمات، فناوری و افرادی که برای جذب و حفظ مشتریان استفاده می‌شوند.
Narrator
B-R-M.
بی-آر-ام.
Narrator
Specially made to fit the needs of a person or an organization.
به طور ویژه برای رفع نیازهای یک شخص یا یک سازمان ساخته شده است.
Narrator
Custom.
سفارشی و متناسب با نیاز یک شخص یا سازمان.
Narrator
Most important beliefs.
مهمترین باورها.
Narrator
Four values.
چهار ارزش.
Narrator
A chance to gain new skills.
فرصتی برای کسب مهارت‌های جدید.
Narrator
Growth opportunity.
فرصت رشد و یادگیری مهارت‌های جدید.
Narrator
Being the best in a particular field or industry.
بهترین بودن در یک زمینه یا صنعت خاص.
Narrator
Industry leader.
رهبر صنعت؛ شرکت یا فردی که در حوزه خود پیشتاز است.
Narrator
Definitely true, not doubted.
قطعاً درست است، شکی در آن نیست.
Narrator
Undisputed.
بی‌چون‌وچرا؛ چیزی که مورد تردید نیست.
Narrator
Read to gain the most recent information on a subject.
برای کسب جدیدترین اطلاعات در مورد یک موضوع، مطالعه کنید.
Narrator
Read up.
مطالعه کردن برای به‌روز شدن درباره یک موضوع.
Narrator
Release, allow something to happen.
رها کردن، اجازه دادن به چیزی که اتفاق می‌افتد.
Narrator
Unleash.
آزاد کردن یا شکوفا کردن توان بالقوه.
Narrator
Have a special meaning or importance for someone.
برای کسی معنی یا اهمیت خاصی داشتن.
Narrator
Resonate.
تأثیر عمیق گذاشتن یا برای کسی معنا و ارتباط خاص داشتن.
Narrator
Combine things to find a plan or a way to deal with a problem, especially in business.
چیزها را با هم ترکیب کنید تا یک طرح یا راهی برای مقابله با یک مشکل، به خصوص در تجارت، پیدا کنید.
Narrator
Integrated solutions.
راهکارهای یکپارچه برای حل مسئله‌های تجاری یا فنی.
Narrator
Something that places a company above their competition.
چیزی که یک شرکت را بالاتر از رقبایش قرار می‌دهد.
Narrator
Competitive advantage.
مزیت رقابتی.
Narrator
Make something as effective as possible.
چیزی بسازید که تا حد امکان مؤثر باشد.
Narrator
Optimize.
بهینه‌سازی کردن.
Narrator
Join a group in supporting something.
به گروهی که از چیزی حمایت می‌کنند بپیوندید.
Narrator
Align.
همسو یا هماهنگ کردن.
Narrator
A program that tells a computer how to work.
برنامه‌ای که به کامپیوتر می‌گوید چگونه کار کند.
Narrator
Platform.
پلتفرم.
Narrator
Let's try that faster.
بیایید سریعتر آن را امتحان کنیم.
Narrator
Something that places a company above their competition.
چیزی که یک شرکت را بالاتر از رقبایش قرار می‌دهد.
Narrator
Competitive advantage.
مزیت رقابتی.
Narrator
Join a group in supporting something.
به گروهی که از چیزی حمایت می‌کنند بپیوندید.
Narrator
Align.
همسو یا هماهنگ کردن.
Narrator
Have a special meaning or importance for someone.
برای کسی معنی یا اهمیت خاصی داشتن.
Narrator
Resonate.
تأثیر عمیق گذاشتن یا برای کسی معنا و ارتباط خاص داشتن.
Narrator
Release, allow something to happen.
رها کردن، اجازه دادن به چیزی که اتفاق می‌افتد.
Narrator
Unleash.
آزاد کردن یا شکوفا کردن توان بالقوه.
Narrator
Combine things to find a plan or a way to deal with a problem, especially in business.
چیزها را با هم ترکیب کنید تا یک طرح یا راهی برای مقابله با یک مشکل، به خصوص در تجارت، پیدا کنید.
Narrator
Integrated solutions.
راهکارهای یکپارچه برای حل مسئله‌های تجاری یا فنی.
Narrator
Make something as effective as possible.
چیزی بسازید که تا حد امکان مؤثر باشد.
Narrator
Optimize.
بهینه‌سازی کردن.
Narrator
Read to gain the most recent information on a subject.
برای کسب جدیدترین اطلاعات در مورد یک موضوع، مطالعه کنید.
Narrator
Read up.
مطالعه کردن برای به‌روز شدن درباره یک موضوع.
Narrator
Definitely true, not doubted.
قطعاً درست است، شکی در آن نیست.
Narrator
Undisputed.
بی‌چون‌وچرا؛ چیزی که مورد تردید نیست.
Narrator
A chance to gain new skills.
فرصتی برای کسب مهارت‌های جدید.
Narrator
Growth opportunity.
فرصت رشد و یادگیری مهارت‌های جدید.
Narrator
Most important beliefs.
مهمترین باورها.
Narrator
For values.
برای ارزش‌ها.
Narrator
Specially made to fit the needs of a person or an organization.
به طور ویژه برای رفع نیازهای یک شخص یا یک سازمان ساخته شده است.
Narrator
Custom.
سفارشی و متناسب با نیاز یک شخص یا سازمان.
Narrator
A program that tells a computer how to work.
برنامه‌ای که به کامپیوتر می‌گوید چگونه کار کند.
Narrator
Platform.
پلتفرم.
Narrator
Being the best in a particular field or industry.
بهترین بودن در یک زمینه یا صنعت خاص.
Narrator
Industry leader.
رهبر صنعت؛ شرکت یا فردی که در حوزه خود پیشتاز است.
Narrator
Processes, services, technology, and people used to attract and keep customers.
فرآیندها، خدمات، فناوری و افرادی که برای جذب و حفظ مشتریان استفاده می‌شوند.
Narrator
B-R-M.
بی-آر-ام.
Narrator
Now say the word and hear it in a sentence.
حالا کلمه را بگویید و آن را در یک جمله بشنوید.
Narrator
Undisputed.
بی‌چون‌وچرا؛ چیزی که مورد تردید نیست.
Narrator
It's undisputed that she's the best person for the job.
گوینده شرکت را به عنوان رهبر بی‌چون‌وچرای صنعت توصیف می‌کند.
Narrator
Undisputed.
بی‌چون‌وچرا؛ چیزی که مورد تردید نیست.
Narrator
The undisputed truth is that unemployment is rising.
گوینده شرکت را به عنوان رهبر بی‌چون‌وچرای صنعت توصیف می‌کند.
Narrator
No one doubts that.
هیچ کس در این مورد شک ندارد.
Narrator
Undisputed.
بی‌چون‌وچرا؛ چیزی که مورد تردید نیست.
Narrator
He's the undisputed champion of the world.
گوینده شرکت را به عنوان رهبر بی‌چون‌وچرای صنعت توصیف می‌کند.
Narrator
Resonate.
تأثیر عمیق گذاشتن یا برای کسی معنا و ارتباط خاص داشتن.
Narrator
Candidate speech really resonated with the voters.
[ترجمه گوگل] سخنرانی نامزدها واقعاً با رأی دهندگان طنین انداز شد
Narrator
Resonate.
تأثیر عمیق گذاشتن یا برای کسی معنا و ارتباط خاص داشتن.
Narrator
Their music doesn't really resonate with me.
موسیقی آنها واقعاً با من همخوانی ندارد.
Narrator
Resonate.
تأثیر عمیق گذاشتن یا برای کسی معنا و ارتباط خاص داشتن.
Narrator
Their commitment to fight global warming resonates with me.
تعهد آنها برای مبارزه با گرمایش جهانی در من طنین‌انداز است.
Narrator
Unleash.
آزاد کردن یا شکوفا کردن توان بالقوه.
Narrator
Blog posts unleash a torrent of angry emails.
پست‌های وبلاگ سیلی از ایمیل‌های خشمگین را روانه می‌کنند.
Narrator
Unleash.
آزاد کردن یا شکوفا کردن توان بالقوه.
Narrator
Our new online marketing campaign will help us to unleash the potential of the internet.
کمپین جدید بازاریابی آنلاین ما به ما کمک خواهد کرد تا پتانسیل اینترنت را آزاد کنیم.
Narrator
Unleash.
آزاد کردن یا شکوفا کردن توان بالقوه.
Narrator
This new solar technology will help us to unleash the power of the sun.
این فناوری جدید خورشیدی به ما کمک می‌کند تا از قدرت خورشید بهره ببریم.
Narrator
Read up.
مطالعه کردن برای به‌روز شدن درباره یک موضوع.
Narrator
I've been reading up on management theory, so I'm ready for my new job.
من در مورد تئوری مدیریت مطالعه کرده‌ام، بنابراین برای شغل جدیدم آماده‌ام.
Narrator
Read up.
مطالعه کردن برای به‌روز شدن درباره یک موضوع.
Narrator
I read up on American politics, and now I'm up to date.
من در مورد سیاست آمریکا مطالعه کردم و حالا اطلاعاتم به‌روز است.
Narrator
Read up.
مطالعه کردن برای به‌روز شدن درباره یک موضوع.
Narrator
Make sure you read up on the company before the interview.
قبل از مصاحبه حتماً در مورد شرکت مطالعه کنید.
Narrator
Custom.
سفارشی و متناسب با نیاز یک شخص یا سازمان.
Narrator
I just got a new custom-made watch.
من همین الان یک ساعت سفارشی جدید گرفتم.
Narrator
Custom.
سفارشی و متناسب با نیاز یک شخص یا سازمان.
Narrator
We provide custom design software.
ما نرم‌افزار طراحی سفارشی ارائه می‌دهیم.
Narrator
Custom.
سفارشی و متناسب با نیاز یک شخص یا سازمان.
Narrator
This is a custom-tailored solution.
این یک راه حل سفارشی است.
Narrator
(upbeat music)
موسیقی شاد پخش می‌شود.
به لایتنر اضافه شد.